شاخه گلی بر مزار


از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 

پوشانده اند((صبح))تو را ((ابر های تار))

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

 

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار میبرند که زندانی ات کنند

 

ای گل گمان مکن به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

 

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیس

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند


شعری از فاضل نظری

پ.ن1-این نوشته خطاب به هیچکس نیس

پ.ن2-دایی جون این شعر و فقط واسه خاطر دل خودم نوشتم نه کس دیگه ای...

لطفا فکر بد نکن